تبليغاتX
یزدا



خاطرات زندگی اولین زن عکاس یزدی

سيده بي‌بي قمر كامروا اولين زن عكاس ايران اين روزها در بستر بيماري است.  كامروا  متولد 1313 در يزد است و به اولين عكاس بانو در ايران معروف است.او در سال 1345 پروانه‌ي فعاليت در تهران را از اتحاديه‌ي عكاسان دريافت كرد و سال‌ها به كار عكاسي از پرتره بانوان مشغول بود.قمر كامروا اين روزها به دليل خون ريزي داخلي در بيمارستان آسياي تهران بستري شده است. وي گفتگوي کوتاه با ایرنا با تشکر از فعاليت هاي خانواده خود و پزشکان بيمارستان آسيا براي بهبودي وي اظهار داشت: اکنون درمسير بهبودي هستيم و احتمالا روز جمعه از بيمارستان مرخص خواهم شد.
بانو "سيده بي بي قمرکامروا " که اکنون 75سال دارد، 45سال پيش توسط برادرش با دوربين عکاسي آشنا شد و بعد از مدتي براي ياد گيري اين هنر به آلمان رفت. عکاسخانه اين بانوي هنرمند در شهر تهران داير است.

سيده بي‌بي قمر كامروا، بعد از پنج روز از بيمارستان مرخص شد. كامروا كه متولد 1313 در يزد است به «اولين عكاس بانو در ايران» معروف است. او در سال 1345 پروانه‌ي فعاليت در تهران را از اتحاديه‌ي عكاسان دريافت كرد و سال‌ها به كار عكاسي از پرتره بانوان مشغول بود. قمر كامروا ، بيست و هفتم آبان ماه در بيمارستان «آسيا» بستري شد و بعد از پنج روز ، امروز - يكم آذر ماه - مرخص شد.

سیده بى بى قمر كامروا» متولد ۱۳۱۳ است. او در يزد به دنيا آمده است. خودش وقتى خاطرات آن سال ها، سال هاى جوانى اش را برايمان مى گويد، از اين كه به عنوان نخستين زن ايرانى است كه دوربين به دست به عنوان عكاس، اقدام به عكاسى از زنان كرده به خود مباهات مى كند.
* از زندگى تان بگوييد. در چه خانواده اى بزرگ شده بوديد كه به شما قدرت داد و در آن سال ها كه زنان وارد عرصه اجتماع بسختى مى شدند، بتوانيد اينگونه مستقل عمل كنيد.
- من فرزند سوم خانواده ام بودم. چهار خواهر و سه برادر داشتم. پدرم عطارى داشت و در كار تجارت چاى و ... بود. پس از مرگ پدرم بود كه مادرم پشت دخل رفت. او مى خواست چراغ مغازه پدر روشن بماند. او مغازه را مثل زمانى كه پدر بود اداره مى كرد. مادرم نخستين زنى بود كه پشت دخل ايستاد و در مغازه در آن سال ها كار كرد.يادم هست در آن زمان مادرم به دليل همين كار مورد توجه قرار گرفت و با او مصاحبه هم كردند.


* چطور شد كه شما به عكاسى روى آورديد؟* چگونه به آرايشگاه و عكاسى مى رسيديد؟- كار خيلى زياد بود. همه وقتشان را از روى وقت من تنظيم مى كردند براى همين از چند زن و دختر جوان خواستم تا كمكى ام باشند. بعد تالار ديگرى باز شد و من در اين تالار ۱۳ سال عكاسى كردم.* درآمدتان چطور بود؟* شوهرتان از اينكه بيشتر وقتتان را صرف كار مى كرديد، اعتراضى نداشت؟* مسؤوليت نگهدارى از بچه ها را به چه كسى واگذار كرده بوديد؟* عكاسى را كى باز كرديد؟* از چه سالى ديگر عكس نمى گيريد؟* نخستين عكسى كه گرفتى مربوط به چه موضوعى بود؟ آن عكس را داريد؟
* عكس سياه و سفيد جذابتر است يا رنگى؟* دوست داريد الآن هم عكس بگيريد؟* از خاطرات شيرين آن سال ها بگوييد.* و خاطره تلخ؟* از اختلاف و دعوا در عروسى ها بگوييد.* مهريه ها چقدر بود؟ زنان ديروز و زنان امروز چه تفاوتى دارند؟* تفاوت زن و مرد در چيست؟* مهمترين هنر يك زن چيست؟


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:34  توسط امیر دادگر   | 



 زیر پل چه خبر است

چند روزی است که دیگر خبری از ترافیک در چهار راه معلم نیست، شرکت جهاد نصر که حالا بهتر است بگوییم  شرکت جهاد زیرگذر بالاخره پروژه را به سرانجامی رسانده و خود را برای تحویل گرفتن پروژه های بعدی آماده می کند .

خبرها حکایت از آن دارد که قرار است زیرگذر چهار راه فاطمیه و مهدیه به طور همزمان اجرا گردد. خدا رحم کند اجرای این پروژه در دو منطقه پرترافیک، شلوغ و در عین حال اصلی در کوتاه مدت دردسرهای بسیاری را بوجود خواهد آورد امید این که قبل از اجرای پروژه بعضی از مسیرها یک طرفه شود یا تدابیری دیگر اتخاذ شود تا مردم در طول زمان اجرای پروژه کمتر دچار مشکل شوند

از زیرگذر که بگذریم به آسفالت و چاله و چوله های شهر می‌رسیم که موضوع خوب و همیشگی  است برای گیر دادن به آقای شهردار 

نمی دانم آقای میروکیلی از زیر پل قطار که حالا ژاندارمری هم عقب نشینی کرده، رفت و آمد کرده اند یا نه ولی اکثر وقتها که از پل راه آهن می‌گذرم خیال می‌کنم بالای پل هستم اینقدر ناصافی وجود دارد که یکی می‌گفت سنگ کلیه ام بالاخره در این خیابان پایین آمد

از آسفالت هم که بگذریم به پایانه مسافربری می رسیم که آماده افتتاح است فقط مانده که با قیچی روبان سبز ورودی را ببرند حالا کی  و کی ا... اعلم. ولی دست مریزاد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:48  توسط امیر دادگر   | 



 

همایش بزرگداشت آذریزدی برگزار می‌شود

 مهندس غلامعلی سفید: بزرگداشت استاد مهدی آذر یزدی روز 14 آبان ماه همزمان با روز فرهنگ عمومی با حضور شخصیت های برجسته فرهنگی كشوری و استانی در یزد برگزار می شود.  دكتر محمد علی اسلامی ندوشن بعنوان سخنران اصلی این همایش برگزیده شده و همچنین آقایان مهندس محسن چینی فروشان مدیرعامل كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان كشور، دكتر محقق رئیس انجمن مفاخر فرهنگی ایران و مصطفی رحماندوست دیگر سخنرانان كشوری این همایش خواهند بود.

اسدالله شكرانه دبیر علمی همایش بزرگداشت استاد آذر یزدی: شخصیت استاد آذر از دو بعد قابل طرح است. بعد نخست آثار آذر در ادبیات كودك و نوجوان و اینكه وی از نخستین نویسندگان كتاب كودك در تاریخ معاصر كشور است و بعد دیگر آنكه شخصیت آذر بعنوان یك یزدی مطرح است كه شخصیت فرهنگی و هنری وی می تواند در ارتقاء فرهنگ یزد و یزدی موثر باشد و قدمی تاثیر گذار در راستای اجرای طرح مهندسی فرهنگی در دارالعباده باشد.

یزدا: ای کاش در کنار یاد استاد و تجلیل از آثار و زحماتش، کمی هم از طریق زندگی استاد به برخی  ضعف‌های خطه سرزمینی یزد هم پرداخته می شد

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 7:4  توسط امیر دادگر   | 



 

دیگر لازم نیست قدم رنجه کنید و گرما یا سرما را تحمل کنید تا با آثار دیدنی و تاریخی یزد آشنا شوید فقط با یک کلیلک روی سایت گردشگری مجازی سازمان میراث فرهنگی از آثار دیدنی و تارخی دیدن کنید

 

http://virtual.yazdchto.ir

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:55  توسط امیر دادگر   | 



به مناسبت انتشار رباعي هاي دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن
گر عشق به زلف زندگي آويزد...*

 

کتاب بهار در پاييز (سفينه هفتاد و هفت رباعي) دربردارنده سروده هاي دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن به تازگي و از سوي انتشارات يزدا راهي بازار کتاب ايران شده است. اين رباعي هاي دلنشين بر اساس موضوع هاي گوناگون و با نام هاي ايران نامه، باز هم براي طاق ابروي ايران، جان جهان نامه، سرونامه، زندگي نامه، بيراهه نامه، نويدنامه، تامل نامه و بدرودنامه تقسيم بندي شده اند و همچون هميشه گوياي ذوق سرشار، طبع روان و پندار نيک و نيکخواه سراينده هستند که براي شناساندن فرهنگ، هنر، ادب و تاريخ چندهزارساله اين سرزمين از هيچ کوششي فروگذار نکرده است. اما نخستين رباعي هاي اين کتاب براي دوستداران کتاب ها و نوشته هاي دکتر اسلامي ندوشن آشناتر به نظر مي آيد آنجا که از عشق لبريز خود به ميهن اش سخن ساز مي کند؛

آن دخت پري وار که ايران منست

پيدا و نهان بر سر پيمان منست

هم نيست ولي نهفته در جان منست

هم هست ولي دور زدامان منست

---

ايران به هزار جلوه در کار آيد

گه دل بنشاط و گاه بيمار آيد

او را که دو صد يار به بازار آيد

آن نيست که هر سفله خريدار آيد

نگاهي به کتاب ها و نوشته هاي وي نشان مي دهد که او لحظه يي جدا از ايران و عشق به ايران نزيسته و سپري نکرده است پس جاي شگفتي ندارد که شعرش نيز چنين باشد. همچنين اين عشق و احترام براي ايران زمين همواره در نگاه هموطنان ما ستوده شده و پاسخ هاي مهرآميزي در پي داشته و دارد. ...

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:52  توسط امیر دادگر   | 



 

برکناری مدیر دغل‏باز پایگاه انتقال خون یزد

سازمان انتقال خون ايران با اعلام پوزش رسمي ازتمامي هموطنان بويژه اهدا کنندگان خون اعلام کرد: مدير پايگاه مرکز انتقال خون يزد برکنار شد.
به گزارش ايرنا، دربرنامه خبري 30: 20 از شبکه دوم سيماي جمهوري اسلامي صحنه اي از صوري و نمايشي بودن اهداي خون توسط مدير پايگاه و مسوول امور اهدا کنندگان مرکز انتقال خون استان يزد و يکي ديگر از مسوولان اين پايگاه را پخش کرد .

روابط عمومي سازمان انتقال خون ايران روز يکشنبه با انتشار اطلاعيه اي که نسخه اي از آن به ايرنا نمابر شد اظهارداشت : مدير پايگاه انتقال خون يزد به علت تخطي از موازين اخلاق پزشکي از سمت خود عزل و به خدمت وي در سازمان انتقال خون پايان داده شد.

درا ين اطلاعيه آمده است : دکتر " سيد علي خدايي" به عنوان مديريت پايگاه انتقال خون يزد منصوب شد و همچنين مسوول امور اهدا کنندگان پايگاه ياد شده به علت عمل مشابه با مدير پايگاه ، از کار معلق و براي رسيدگي موضوع به هيات تخلفات اداري معرفي شد .

در بخش ديگري از اين اطلاعيه آمده است : مدير ياد شده از اهدا کنندگان مستمر است .سازمان انتقال خون ايران دراين اطلاعيه متذکر شده است: مراتب انتقاد شديد خود را از اين حرکت شيطنت آميز و مخرب خبرنگار برنامه خبري 30: 20 اعلام کرده وبه برنامه سازان صدا و سيما متذکر مي شود که در شان رسانه ملي نيست که براي محبوبيت و جذابيت يک برنامه خبري آن را تا سطح يک نشريه زرد تنزل دهند.

در اين اطلاعيه تاکيد شد: مقتضي است مسوولان برنامه خبري 30: 20 هر چه سريعتر نسبت به جبران اين اشتباه ( سهوي يا عمدي ) اقدام نمايند تا شايد لطمه اي که به اعتماد اهدا کنندگان خون وارد شده اندکي ترميم شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:20  توسط امیر دادگر   | 



 

جای خالی یزدی‌ها در کابینه دهم

پیام مهدوی: کابینه  دهم به رغم همه ی انتقادات و بدون توجه به صدای مخالفان، عاقبت تشکیل شد و بار دیگر رییس دولت دهم نشان داد، می‌تواند یک تنه در مقابل توفان انتقادات و بوران حوادث ناگوار بایستد و بدون توجه به همه ی مخالفت‌ها کابینه ای مطابق با میل خود تشکیل دهد. ترکیب کابینه دهم با اینکه از متوسط سنی بالاتری نسبت به کابینه نهم برخور دار است اما از نظر میزان تطبیق تخصصی بودن پست‌های تعیین شده برای هریک از اعضای کابینه همچنان انتقاد برانگیز است و هرروز از گوشه و کنار مجلس فریادهایی مبنی بر عدم تخصص بسیاری از وزرا به گوش می‌رسد.

در این بین نکته قابل توجه ترکیب قومیتی اعضای کابینه است که آن هم در روز رای اعتماد به وزرای کابینه انتقادات فراوانی را برانگبخت. در ساعات آغازین رای گیری، نماینده شهرکرد با ایراد اخطاری از احمدی نژاد خواست در ترکیب قومیتی وزرا تجدید نظر نماید و تعدادی از وزرای کابینه خود را از بین قومیت‌های دیگر ایرانی برگزیند و گزینه‌ها را محدود به تنها چند استان خاص نکند. این ایراد وارد شده به رییس دولت دهم گرچه می‌تواند از نقطه نظر کاهش تمایل رییس دولت به استفاده از وزرای برخاسته از قومیت‌های خاص مورد بررسی قرار گیرد اما شاید اخطار این نماینده مجلس به احمدی نژاد تحت تاثیر تمایل وی به استفاده از وزرای زن درکابینه برای اولین بار درتاریخ جمهوری اسلامی‌باشد. از این روی به نظر آن نماینده محترم رسیده است که حال که رییس دولت دهم از چند وزیر زن برای برخی

وزارت خانه‌ها استفاده کرده است شاید با ارائه پیشنهادی متمایل به استفاده از وزرای اقلیت‌های قومیتی نیز شود. گمانی که به نظر می‌رسد درمورد محمود احمدی نژاد ره به ناکجا ببرد.

اما نکته جالب در کابینه دهم که شاید تا امروز مورد غفلت واقع شده است، عدم استفاده رییس دولت از وزرای برخاسته از استان یزد می‌باشد. دولت دهم از آن دسته از دولت های پس از انقلاب است که در هیچ یک از سطوح وزارتی، معاونت و ریاستی که به طور مستقیم زیر نظر رییس دولت می باشند از یزدی تباران در آن خبری نیست. البته محمود احمدی نژاد در نیمه دوم دولت نهم ثابت کرد علاقه ای به کار کردن با وزرای یزدی ندارد. ناظمی اردکانی اولین وزیر یزدی تبار کابینه نهم بعد از مدت کوتاهی مسند نشینی بر وزارت تعاون کنار گذاشته شد. پس از استقبال سرد مردم یزد در دور اول سفر احمدی نژاد به این استان، به فاصله چند ماه شاهد برکناری دیگر وزیر یزدی کابینه بودیم. رحمتی وزیر راه که از دو سال پایانی دوره دوم ریاست جمهوری سید محمد خاتمی بر این مسند تکیه زده بود، شاید به واهی ترین دلایل ممکن برکنار شد. چه، در دولت او هیچ هواپیمایی به دلیل کهنگی سقوط نکرده بود و جاده‌ها با این که همچنان کشته می‌گرفتند اما به ناکجا آباد ختم نمی‌شدند.

اگر حافظه تاریخی مان خوب یاری کند، در دولت اول سید محمد خاتمی‌حدودا 5 وزیر، معاون و سرپرست وزارت خانه یا نهاد ریاست جمهوری از میان یزدی تباران انتخاب شده بودند. در دولت دوم خاتمی ‌با این که این تعدادبه 3 نفر کاهش یافت با این حال خاتمی‌در سطوح مشاورتی از یاری یزدی‌های زیادی سود می‌برد. شاید بتوان این موضوع را به حساب یزدی بودن خاتمی‌و تمایل به قومیت مادری نهاد، امانباید از نظر دور داشت که که در دولت وی افرادی با قومیتهای کرد، ترک، لر، بلوچ، فارس و دیگر قومیت های ایرانی حضور داشته و ایفای نقش می کردند.

پیش از خاتمی،‌ هاشمی‌رفسنجانی گرچه در دولت خود به جای تکیه بر قومیت بر تکنوکراتی تاکید بیشتری داشت اما به هرحال یزدی‌ها توانسته بودند کلید یکی دو وزارت خانه و معاونت رییس جمهور را از آن خود کنند و مشاورت رییس جمهور را نیز در چند امر زیربنایی بر عهده گیرند. بااین حال،‌ هاشمی‌سعی کرده بود از توان مدیریتی یزدی‌ها در سطوح دیگری نیز بهره برد و کلید چند استانداری در نقاط مختلف کشور را به آنها سپرده بود. بااین حال‌هاشمی‌رفسنجانی همیشه یکی دو گزینه یزدی را برای تصدی پست‌های وزارتی در چنته داشت. حبیب ا... بیطرف و علی حمیدیا که قرار بود هردو در دولت دوم‌هاشمی‌پستهای وزارتی را بر عهده گیرند. گرچه عمر علی حمیدیا استاندار یزد به دولت دوم‌هاشمی ‌قد نداد و پیش از تشکیل کابینه در تصادفی جانکاه به دیار حق شتافت.

پیش از‌هاشمی، اما میرحسین موسوی به قدرت و توان مدیریت یزدی ها پی برده بود. او نیز در دو دولت خود از  سید محمد خاتمی در وزارتخانه فرهنگ وارشاد اسلامی سود برده بود. . هرچند اواخر دولت میرحسین موسوی معاونت حساس و ریاست سازمان انرژی اتمی به یزدی تباری به نام امراللهی سپرده شد تا توان یزدی ها در عرصه به روز رسانی انرژی نوین هسته ای ایران موثر واقع شود.

با این حال، با توجه به شرایط دوره هشت ساله جنگ در دولت میرحسین موسوی، وی از مشاوران یزدی متعددی یاری می‌گرفت که از جمله در امور بین الملل و اقتصاد وی را یاری می‌نمودند.

با همه ی این احوال، آنچه که واضح و مبرهن است، حس میانه روی یزدی تباران و  محافظه کاری آنها، هرچه به مذاق روسای جمهورقبلی  و آخرین نخست وزیرجمهوری اسلامی ایران خوش آمده است برای احمدی نژاد آنچنان جذاب نیست و وی ترجیح می‌دهد از وزرا و معاونانی بهره برد که تندروتر باشند و در صورت تغییر مواضعش، به جای اظهار نظری منطقی و محافظه کارانه که منجر به کاهش اثرات سوء برخی اظهارات نابجا شود، از تند ترین ابزارهای کلامی‌استفاده برند...

منتشرشده در: شماره 22 دوهفته نامه روز دوم - زمان انتشار هفت مهرماه 1388

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:25  توسط امیر دادگر   | 



 

شهاب، علاء الدین نیست

من که از نامگذاری یکی از مراکز فروش موبایل در تهران به نام علاء الدین بی‌خبرم، فقط همین را می‌دانم که علاء‌الدین، چراغ نفتی‌های سابق، نسلش منقرض شده و دیگر در کمتر پستویی یافت می‌شود. چند شب پیش که به مجتمع شهاب که حالا بورس موبایل یزد شده سری زدم به ذهنم خطور کرد بنویسم که شهاب، علاء الدین نیست. پاساژ علاء الدین تهران واقع در خیابان جمهوری پر است از مغازه‌های کوچک، زشت، کثیف و پر سر و صدا. در حالی که مجتمع شهاب از حیث اندازه، طراحی غرفه‌ها و شیک بودن اصلا قابل مقایسه با علاء الدین نیست. اصلا دلت می‌خواهد وقت بگذاری و موبایل ببینی حتی اگر ته جیبت خالی از تراول باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:47  توسط امیر دادگر   | 



 

آیا سازمان بازرسی سراغ دانشگاه یزد و مدیریتش خواهد رفت

سامان بازرسی از جمله نهادهای نظارتی کشور، چندی است که با گسترده کردن چتر نظارتی، تلاش دارد تا بتواند اندکی از رشد رو به گسترش فساد را بگیرد. از ورزش گرفته تا اقتصاد، از بخش عمومی گرفته تا نهادهای خصوصی. و در این بین گاهی آن چه قربانی می‌شود شهامت مدیریتی و آرامش مدیرانی است که دائم در تلاشند نه آنان که قدمی بر نمی‌دارند مبادا که سرشان درد گیرد.

در چند سال اخیر مدام خبر شنیدیم از مدیریت دانشگاه یزد، از کارهای عجیب و غریبش، از پارکینگ ساختن‌هایش، از شاهکار هنریش در ساخت سالن آمفی‌تاتر و...

می‌گویند احمدی‌نژاد دیگر است، مدیر و کارمند نمی‌خواهد، فقط فرمانبردار می‌خواهد، افرادی که به یک اشارت انجام دهند تا این که بخواهند ان قلت کنند. تاکنون کسی به او نگفته بالای چشمش ابروست، کارهایش و سخن‌هایش تا بدان جا رفت که نامزدها در نقد روحیه قانون گریز بودن دولت، به سخنانش اشارت داشتند.

 

خودش هم رئیس است هم کارگر، هم استاد است و هم دانشجو، می‌گویند حتی بیل و کلنگ هم دست گرفته است. آری میبدی را می‌گویم، نمی‌نویسم که فضای کار سیاسی را زایل ساخته، نمی‌گویم در عزل و نصب‌هایش ناکارامد عمل کرده، می‌گویم یک بار هم که شده بیایید کیفیت ساخت و ساز و نحوه هزینه کردن منابع دانشگاه را بررسی کنید.

آیا سازمان بازرسی چنین خواهد کرد. مهندسان بسیاری را سراغ دارم که در محافل خصوصی استانداردهای ساخت و ساز در سال‌های اخیر را مورد سوال قرار داده‌اند.

اگر اینگونه باشد نه تنها مدیریت دانشگاه بلکه شرکتهای پیمانکاری که ناشیانه ساختمان را تحویل داده‌اند، و استانداردهای ساخت و ساز را رعایت نکرده اند باید دادگاهی شوند، امیدواریم در سازمان بازرسی یزد کسی باشد که جرئت کند به این آقا بگوید بالای چشمت ابروست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 18:2  توسط امیر دادگر   | 



 

پستویی برای آشغالها

آن روزها رسم بر این بود که در هر خانه‌ای که در این شهر ساخته می‌شد، محلی را برای نگهداری آشغال‌ها می‌ساختند البته منظورم از آشغال، آن دسته از اشیای بادوامی است که دیگر، آن استفاده سابق را ندارند ولی همچنان باارزشند مثلا صندلی شکسته

باگذشت زمان نام پستو به انباری تغییر کرده است اما باز همان نقش را ایفا می‌کنند، حتی در آپارتمانها هم تعبیه چنین مکانی مورد توجه بوده حال به نظرتان زمان تجدیدنظر فرا نرسیده است.

یادم هست زمان دانشگاه هر سال که اتاق‌ها را عوض می‌کردیم از برخی جزوات و کتابها دل می‌کندیم، برخی را  دور می‌ریختیم، و برخی را واگذار و بخشی را همچنان نگه می‌داشتیم، اما بعد از چند بار اسباب‌کشی و از این طرف به آن طرف کشیدن سرانجام در پایان کار دلمان راضی می‌شد که از بقیه هم بگذریم

فرهنگ یزدی در عین غنا داشتن نقطه ضعف‌هایی هم دارد، شاید اگر فروشگاههای معاملات اجناس دست دوم و انصاف صاحبان آن گسترش پیدا کند شاهد تحول بیشتری در این عادت فرهنگی بر جا مانده از گذشته باشیم. شما چه نظری دارید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:34  توسط امیر دادگر   |